محمد يار بن عرب قطغان
261
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
رسيدند و مقاتلهاى غريب و محاربهاى عجيب اتفاق افتاد . القصه ، هنگام زوال بود كه فريقين خسته و شكسته از يكديگر جدا گرديدند و دلاوران ظفرنشان معدودى چند از مخالفان را در قيد اسارت كشيدند و مظفر و منصور روى به معسكر همايون نهادند . حضرت اعلى اميران را طلبيدند از احوال اعادى پرسيد ، ايشان به موقف عرض رسانيدند كه مخالفان از توجه حضرت صاحبقران و طلب سپاه بلخ و شبرغان اطلاع يافتند . بعد از طريق مشورت برآن قرار دادند كه بعضى از سلاطين شجاعتآيات را با سپاه خجستهمآب به صوب آب آمويه روان سازند تا لشكر آنروى از آب به نواب حضرت مالك رقاب ملحق نشوند . حضرت خان سكندرنشان بعد از استماع اين سخنان بىتوقف به جانب همايون رجعت ساخت و از آن طرف آب ، والى بلخ - دين محمد سلطان - با سپاه ظفرآيين نشده ، با عزّت و تمكين شتافت و به سعادت و دستبوس آن حضرت كمال شرف و استسعاد يافت . القصه ، بعد از اجتماع لشكرها ، خاقان مظفرلوا ميمنه و ميسره ، قلب و جناح ، ساقه و كمينگاه آراسته ، روى به صوب مخالفان نهاد و از براى خسرو سلطان استمالتنامه روان كرده ، از توجه خويش آگاهى داد . ليكن در آن منزل صورت غريبى چهره گشود و نقش عجيبى روى نمود چه از جانب شهر سبز كس آمده ، واقعهء ناگزير خسرو سلطان اظهار فرمود . بيان اين واقعه ( 151 الف ) آن است كه بعد از آنكه حضرت صاحبقران از صحراى كسبى كوچ كرده روى به جانب اعدا گذاشت ، در ركاب تمكين و وقار گران كرده ، عنان كشيد [ ه ] مىداشت و هر روز تخمينا يك فرسخ كوچ كرده ، گام سعى و اجتهاد از هم مىگشاد و هرگاه نزول سپاه فيروزى انتباه دست مراد فرمان قضا جريان شرف ورود مىيافت كه بر دور معسكر همايوناثر خندق مىكندند و ارابهها پهلوى هم به زنجير استوار مىكردند و حصارگونه درست « 1 » مىنمودند ، چنانچه دو روزه را به يك هفته قطع كرده شد . بىتوقف به جمعى از امراى نامدار و دلاوران خنجرگذار مانند كوچك اغلان و بيرم اغلان و الله يار اغلان و باقى حاجى و شاهم مرغاق و شيرافكن ميرزا و الله قلى بهادر منغيت و تردى لوند منغيت و غيرهم به دفع اعدا شتافت و هرچند كوششهاى مردانه و جنگهاى دليرانه كردند ، اصلا صورت نيافت . عاقبت بعد از يأس تمام جمعى از دولتخواهان مانند كوچك اغلان و
--> ( 1 ) . س : ترست .